تبلیغات
سکوت عشق - خسته ام از این روزها

سکوت عشق

اگر توی ذهنتون کاری در نظر دارین همین الان انجام بدین گاهی اوقات " بعد " ، میشه " هرگز "

خسته ام از این روزها

حماقت که شاخ ودم ندارد

حماقت یعنی من....

که انقدر میروم تا دلتنگم شوی

اما..........

خبری از دلتنگی تو نمیشود...

باز برمیگردم....

چون.....

دلتنگ میشوم........

 

خدایا تمام خنده های تلخ امروزم را میدهم....

یکی از ان گریه های شیرین کودکیم را پس بده.....

دخترک در مزرعه

 

خدایا اخرش نفهمیدم این جایی که من زنگی میکنم

تقدیر من است.....

         یا

تقصیر من........

 

روحم میخواهد برود...

یک گوشه بنشیند...

پشتش را به دنیا کند...

پاهایش را بغل کند...

وبلند بلند بگوید:

من دیگربازی نمیکنم....

 

چه رسم جالبی است،

محبتت را میگذارند پای احتیاجت،

صداقتت را میگذارند پای سادگیت،

سکوتت را میگذارند پای نفهمیت،

نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت،

... ... و وفاداریت را پای بی کسیت،

و آنقدر تکرار میکنند که خودت

باورت میشود که تنهایی و بیکس و محتاج....!!!

 

دلتنگی ام را در لابه لای سکوت نیمه شب مخفی کردم

و ثانیه های با تو بودن را 

جشن گرفتم زیر بارش برف

تا سردی نگاهت را احساس نکنم

من به همین دلخوشم

 

 
گاهی شعر سراغم را میگیرد

و گاهی هوای تو ...


تفاوتی نمیکند

هر دو ختم می شوید به دلتنگی من ...


چقدر حرف هست و من فقط سکوت میکنم

آمدنت را سکوت کردم.

داشتنت را سکوت کردم.


رفتنت را سکوت کردم.


انتظار بازگشتت را هم.....


حالا نوبت توست...


باید در سکوت به تماشا بنشینی


سوختنم را

 

 

دوست دارم تنها باشم
با خیالی ؛ خالی از با تو بودن ها
دوست دارم به یاد آن روزهای گذشته
در خلوتی
کنج آرام این اتاق خالی
به یاد آن روزگاران
خاطراتم را یاد کنم

نمی دانم برای کی و چی مینویسم

خسته ام

از این روزها

که با انتظار تو به پایان میرسد

تو خواستی بشی « سنگ صبورم . . .

حالا تو « سنگ » شدی و من

هنوز « صبورم

 

 
 


[ یکشنبه 27 فروردین 1391 ] [ 07:32 ب.ظ ] [ رها ... ] [ نظرات() ]